بودن تو حضور گرم آفتاب است در انجماد روح و هستی حضور گرم آفتاب در سینه ابر سرکش مستی بودن تو آرامشی است،آرامش قلبهای پرهیاهو آرامش شب در لحظه بین بیداری و خواب و انگیزه خواهشی سطلی ازنور بودن تو تیراژه ایست در آسمان آبی عشق بهاریست در فصل سرد زمستان و قراریست در دل بیقراران بودن تو تمنای دستی است به دستان مهربان معشوق و پژواک آن مردمانیست که گمگشته اند در خاطر دشت و تنها مانده اند در شبان کویری