نا امیدی

ماهی کوچک غم در دریای سیاه غصه ها بی یار ویاور شنا میکرد
اورا ترسی بود
ترس از رفتن به رودخانه تنهائی
نه سرای آرزویش اقیانوس آشنایی
هم چنان پیش میرفت
همچنان می تازاند
خسته شد گفت نخواهم رسید
مسیرش را تغییر داد
غافل زآنکه مسیر
مسیر جائی بود

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد