پائیز

پائیز است
فصل سرد جدایی
فصل غم انگیز مردن در غروبی حزن انگیز
فصل رفتن
فصل بی تو راه را پیمودن
پائیز است
فصل سرد جدائی

صمیمیت

در دور دستها
چراغی سوسو میزند
میرسم به آن چراغ
اینجا نور کم است
اینجا روستائیست کوچک
کودکی آمد ، خنده بر لب ، پا برهنه ، با لباسی گرد آلود
می دود در خانه
بوی شالیزار است که می آید بر مشام
بوی شالی بوی چایی ، بوی خوب مهربانی
دختری می آید
شال بر دور کمر بسته او نیز خنده بر لب دارد
پدرش می آید
خسته از کار با خنده ، می روند در خانه
مادر توی خانه سفره ای پهن کرده
بوی نان خانگی
بوی ریحان بوی نعنا
خاننه شان گرم گرم است آتش عشق در آن میسوزد
این چه مهریست؟
همه با هم هستند
همه هم صحبت هم
همه غمخوار هم اند
این چه عشقی است؟
این چه عشقی است؟؟؟؟

شروعی تازه

گاه با یک تبسم یک نگاه
گاه با یک نیایش یک دعا
گاه با یک تلألؤ یک بلور
گاه با یک صدا و یک سکوت
گاه با یک نشاط دلپذیر
گاه با یک عشق بینظیر
میتوان از سر شروع کرد زندگی
میتوان از سر داد نغمه دلدادگی

نا امیدی

ماهی کوچک غم در دریای سیاه غصه ها بی یار ویاور شنا میکرد
اورا ترسی بود
ترس از رفتن به رودخانه تنهائی
نه سرای آرزویش اقیانوس آشنایی
هم چنان پیش میرفت
همچنان می تازاند
خسته شد گفت نخواهم رسید
مسیرش را تغییر داد
غافل زآنکه مسیر
مسیر جائی بود

خیلی سخته


خیلی سخته که بخوای گل یه گلخونه بشی
خیلی سخته که بخوای پیر یه میخونه بشی
خیلی وقته که دیگه صدای بارون نمیاد
آره دیگه اون روزای رفته نمیاد
دلم داره میمیره تو غربت تنهائی
زود بیا،کجاموندی؟نکنه توهم تنهائی؟
من دیگه خسته شدم از همه چی تو زندگی
پرنده ای بی بال و پرم تو آسمون زندگی
خیلی سخته که بخوام همش بگم نه نمیشه
من هنوز دوسش دارم، نه، فراموش نمیشه
خیلی سخته که همه مدام نیشم بزنند
دیوونه دیدی؟بیمعرفت گذاشت و رفت
خیلی سخته باورش زود بیا طاقت دوری ندارم
دل من اسیرته من راه برگشت ندارم